سلام

حق دارید! حدودا نه ماه از آخرین به روزم می گذره. نه! اونقدرها هم سرم شلوغ نبود. ولاگ هنوز هم برام مهم بود اما امان از دست تنبلی!

راستش رو بخواین مثل همیشه تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده که ظاهرا به ما ربطی نداره اما بیش از حد این روزا دلم برا شعر و بویژه غزل می سوزه. این روزا ادبیات ارث بابای بعضیا شده. البته خیلی هم تعجب نداره. همون بعضیا همه ایران عزیز و زخمی ما رو هم ارث باباشون می دونن.

دلم تنگ شده. خیلی دلم برای سال 80، 81 تنگ شده. برا خرداد 82 و حتی برا سرخوردگی اسفند82.

نگرانم. نگران این که مردمی که می بینم با طلسم جادوگرای سیاه خواب نرفته باشن. می ترسم همه مرده باشن و دیگه هیچ امیدی نباشه. نگرانم که 22 خرداد بیاد و بره و مطمئن بشم که دیگه ستاره ها اعدامیان همیشه ظلمت میمونن.

اما... نمی دونم

راستی شماره چهارم نشریه هم زیر چاپه هر چند به خاطر یک سری مشکلات قانونی قرارشد من و مهدی موسوی دیگه مدیر مسئول و سردبیر نباشیم  اما هنوز هر کاری از دستم بربیاد برای نشریه می کنم. دوستان متفاوت لطفا من رو از چاپ کتاباشون بی خبر نذارن. امیدوارم بشه کاری براشون کرد هنوز هم بعضی از دوستان مثل آرش شفاعی و سینا علیمحمدی کمک میکنن که هر از چندی تو مطبوعات این فضای انحصاری شکسته بشه. منتظرم.

این هم یه غزل متفاوت نسبتا جدید:

«پشت پرده (صحنه) دست های زیادی خسته شده اند

                                  یا

                     قرار ملاقات پشت سعدیه»

 

به سمت و سوی صدایی که هی دراز نمی شد

که کوک سینه تو یک دقیقه...

                                   باز نمی شد

 

که سینه های تو این ماجرا ادامه ندارد

که ماجرای تو چرخید و شکل...

                                     باز نمی شد

 

بچرخ...

    عقربه ها روی...

                   شصت و هفت نشستند:

«برای این که بمانم غزل بساز...»

                                       نمی شد

 

سر دراز دلم هیچمثل قصه نشد نه...

که مثل لکنت مجعول اشک و ناز نمی شد

 

چقدر عشق ظریف است مثل خشت نگاهت

میان خلوت سرباز شاه-باز نمی شد

 

شکست دست دلم روی گونه هات و لبت را...

که طعم سرخ ترین استکان تازه نمی شد

 

تمام شعر خیانت شد از تمامت راوی

که پرده های تنش ماجرای راز نمی شد

 

لب درازترین استکان صحنه ترک خورد

و خم شدی که...

                    خودش را شکست و باز...

 

اهواز- 1/1/1387

 

/ 74 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیسا حکمت

درود خدا عصرهای تابستان را که روی زمین می پاشید... بدرود.

مسمط با طعم ناصرخسرو شاعران- محمدرضا شالبافان: «مريم جعفري آذرماني» شاعري است 32 ساله كه از سال 84 حضور خود را با مجموعه غزل «سمفوني روايت قفل شده» بر عرصه ادبيات مكتوب تحميل كرد لطفن توضيح دهيد كه شما را چه طور با سلام و صلوات آوردند و روزنامه نگار كردند

الهام قریشی

هیپنوتیزم نبود من سال های خستگی ام را توی چشم های تو خوابیدم روی فیلی که هندوستان نداشت....به روزم

الهام قریشی

هیپنوتیزم نبود من سال های خستگی ام را توی چشم های تو خوابیدم روی فیلی که هندوستان نداشت....به روزم

عه تا

فرهیخته ی عزیز/جناب اقای محمد رضا شالبافان برای کمک به ارزیابی نظر مخاطب شعر امروز ایران از شما که صلاحیت اظهار نظر دارید دعوت میشود در این نظر سنجی شرکت کنید. با احترام و سپاس

مهدی کوه پیما

من : حالا تمام دنیا یکباره بر سرم خراب شد ! هیچ : کلمه ای که ماهیت نیستی و نبودن را در خود حل کرده است ! هیچوقت نبودن ( همیشه نیستی ) : کسی است که دنیا یکباره بر سرش خراب شود ( من ) ! من + هیچ = کسی که هیچوقت نبود ! تا حالا شده زنده زنده تو قبر دفنت کنند ؟ تو گورستان آرزوهات ؟ پس......... 1) با یک غزل و دو رباعی به روزم 2) حتما بیا ومرا نقد کن و بکوب ! 3) به روز شدید حتما خبرم کنید ، می خواهم چیزهای جدیتر و بهتری از شما یاد بگیرم درد نوشته هایم مرهم نمی خواهند ، نمک پاش باش و بر زخمهای تنم نمک بپاش چشمم صدای آمدنتان را انتظار می کشد ، چون " تنها صداست که می ماند .... "

فهيمه حسيني علي آباد

چوبين به روزم با: دو كار كلاسيك و سپيد شعری از ژبینگو هربرت ZBIGNIEW HERBERT فكرهاي يك دختر كوچولو و بسياري مطالب خواندني ديگر منتظر حضورتان در مكعب سيماني ام هستم

كانون ادبي زمستان

سلام برنامه ويژه كانون ادبي زمستان منتظر حضور شماست... http://www.s-aram.blogfa.com/ با تشكر سجاد عزيزي آرام

شهرزاد

سلام اینکه فقط چند شعر از شما خواندم و نمی شناسمتان - مثل خیلی آدم های این عالم مجازی - دلیلی نمی شود که به خاطر مقاله ی خوبتان :‌چند پیش فرض...درهمین فردا بود با توجه به جنبه های مختلف زیبایی های هنری شعر ، گسترش شعر در جامعه و...در نقد شعرخانم نایینی ، از شما تشکر نکنم. در میان انبوه "‌نقدهای ذوقی"‌چقدر ادبیات ما به چنین نقد و نظرهایی نیاز دارد.امیدوارم بیشتر از شما بخوانم . شاد باشید و پایدار