سلام

سلام

سه تا سلام،شاید هم کمتر...

بعد از چیزی حدود یکسال بالاخره ما هم دوباره به روز کردیم-یعنی داریم می کنیم-.

راستی سال نو مبارک!امیدوارم امسال دنیای شعر شلوغ تر و پر جنب وجوش تر از سال گذشته باشه و من هم سال شاعرانه تری رو در پیش داشته باشم و بیشتر هم بتونم با کنار گذاشتن تنبلی های همیشگی شاعرانه نقد بنویسم و این وبلاگ هم ماهی یکبار حداقل به روز بشه.البته چهارشنبه ها و فرهنگسرا بهمن و سایت عروض موقعیت خوبی برای تبادل تئوریک نظرها فراهم کرده ولی دنیای مکتوب چیز دیگه ایه.

از سال گذشته تا امروز من یه خورده عوض شدم ولی هنوز هم عاشقانه دنیای ذهنی پست مدرن خودم رو دوست دارم و بر همون اساس شعر میگم-شاید-.

اواخر پارسال نقد من روی مجموعه ی دوست عزیزم سیامک بهرامپرور در همشهری پس از حدود نه ماه انتظار در صف به چاپ رسید.برخورد بعضی از دوستان از جمله خود سیامک چندان من رو خوشحال نکرد و... .بقیه ماجرا بمونه تا نقد کتابش تو همون چارشنبه ها-اگه زنده باشم-.

از طرف دیگه واقعا باید از تلاش های «فاطمه اختصاری» در راه مکتوب کردن مولفه های غزل متفاوت وپست مدرن در وبلاگش تلاش کنم.مقاله هاش پشتوانه ی مناسبی از مطالعه و آگاهی وشعور ادبی رو به دوش میکشن که در نوع خودشون خیلی خوبن.خسته نباشی!

خیلی چیزای دیگه هم تو دلم بود ولی بمونن شاید یه روز دیگه...-باز هم شاید...-.

فردا هم دارم میرم سوریه و شاید هم لبنان.اگه بر نگشتم حلالم کنید...سوغاتی کی چی میخواد؟؟؟؟؟؟

این هم یه غزل جدید-نسبتا-:

«یک مشت طواف از در پشتی»

سکوت،دست به دست از شراب خواب گرفت

و خواب مثل هوس از من اضطراب گرفت

 

کنار خواب تو تا حس خیس و شرم شعور

 

که هرم ثانیه بر چشمهات قاب گرفت

 

تمام شد،همه آرام رام می شکنند

 

وزخم شانه که از زخمت التهاب گرفت

 

برقص مثل همان روزهای غمگینش

 

که چشم خیس خدا بغض بر عذاب گرفت

 

که می دویدی و یعنی کویر می رقصید

 

زمین زیر تو نفرین شد و... سراب گرفت

 

چه روزها که پر از گرمی نبود خودم

 

خطوط یخزده را وحشیانه آب گرفت

 

«که مست از شدنت می شوم غریضه ی مرگ!»

 

که...

 

    می توانم؟

                 برگرد...

                            بی شراب؟

                                           گرفت...

«گرفته ای؟...»

 

                     -وچه احساس هرزه ای بودی

که چشم خیس خدا خسته شد...

 

                                        عذاب گرفت

           

                                                        طهران-بهمن1385

 

 

 

 

 

 

 

/ 140 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مظاهر کثيری نژاد

سلام. آيينه ام شکست درنگی نمانده است افسوس شيشه سالم و سنگی نمانده است ... بعد از مدت ها با يک غزل به روزم و منتظر قدومتون و نقد سازنده تو. چشم به راه غبار مجازی قدمهايت می مانم

جويا

با سلام ودرود خدمت شما هم وطن عزيزبا توجه به اينكه مدتي است حملاتي غيراخلاقي وغير فرهنگي از طريق رسانه هاي كشورمان عليه ديانت بهائي صورت مي گيرد، در حالي كه كوچكترين فرصتي به جامعه بهائي داده نمي شود تا در مقابل اين اتهامات پاسخ بدهد. اين رسانه ها با اين حركت و سبك نگارش خويش، قصد دارند به يك پيروزي يك جانبه دست يابند. به همين دليل با راه اندازي وبلاگ ناقص خود سعي دارم پاسخي هرچند مختصروساده به آن اتهامات تكراري رسانه ها بدهم ودر واقع اين فاصله را حذف كنم . لطفا بي هيج پيش داوري، مطالب وب را مطالعه بفرمائيد منتظر نظر و راهنمائي هاي شما مي مانم http://jooyya.blogfa.com/

روح اله قلي پور

دلتنگیت فقط با سلام درمان میابد و با آرزوی دیدارت تسلی .موفق باشید

مجيد سعدآبادی

سلام .احساس میکنم از آخرین باری که به روز شده ام سبیل هایم پر پشت تر شده است . با دو کار به روزم هنوز هم می توانم اسکلت برگ ها را درآورم و تو را بترسانم از پاییزی که در راه است

پائيز

در اصل ؛ امروز متولد شدم ؛ به تاریخ بنویسید : یکم ... به روز های امروز من مطمئنی که ارغوانی ست ؟!!!

سيد مهدي موسوي

ممنونم محمدرضاي عزيز تو هميشه لطف داري راستي قضيه دكتر منوري را گفتي؟ چي شد؟ دلتنگتم...

فلورا

سلام بسيار زيبا بود استفاده کردم منم به روزم و دلتنگ نقد ونظر شما

اصغر معصومی

شب پیرهن گشوده به درد برهنگیم پشت صلیب خونی تو صبح بارور لاشی به لوش و لاس , بلیسم اگر تو را قطعا نسیب توست...................... . / سلام روز موقت / به روز و در انتظار حضور ارزشمند شماست همیشه تان شاعر

چهل روز بی قيصر

╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣ ناگهان چقدر زود دیر می شود . . . مراسم چهلم زنده یاد قیصر امی

زهرا تقی زاده

سلام خوبی نسبت به شعر هایی که ازت شنیدم این بهتر بود.به وبلاگ من هم سری بزن!