سلام.

جای همتون سبز عصر دیروز، عصر شعر طنز حامیان میرحسین رو تو مسجد امیرالمومنین برگزار کردیم. خیلی ها بودن. شهرام شکیبا، آرش شفاعی، سید مهدی موسوی، حامد عسگری، سید عبدالجواد و  مهدی فرج اللهی شعر خوندن که همشون خیلی دوستانه و از سر عشق به آزادی و تنفر از نکبت این چهار سال بود. صله همه هم از ستاد رسید. نفری یک دستبند مرغوب سبز.

شعر آرش رو میزنم چون حسابی از خجالتم در اومده بود. آرش جان! امیدوارم 23 خرداد همه با هم از ته دل بخندیم.

تا پیروزی میرحسین در انتخابات 9 روز بیشتر نمونده. اندکی صبر سحر نزدیک است:

 

شالبافان رفیق دکتر من

زنگ زد گفت عصر شعری هست

فکر کردم که در کنارش هم

سکه ای هست و لوح و از این دست

 

شکر کردم خدا در این اوضاع

عصر شعری فراهم آوردی

تاربسته است جیب من چندی است

یک تراول برایم آوردی

 

شالبافان همیشه حرفش را

نیمه کامل به بنده می گوید

حرف هایی چقدر جدی را

وسط طنز و  خنده می گوید

 

روز اول نگفت عصر شعر

انتخاباتی است و بی مایه

بین شیران شرزه پیدا کرد

آدمی جان عزیز و ....بی (پایه)!

 

گفتمش جان مادرت ول کن

من سیاسی نمی شوم هرگز

کار با نامزد ندارم من

مثل ساسی نمی شوم هرگز

 

دولت آبادی و سروش خوش اند

با همین جنگ های دورادور

این وسط یک نفر عروج کند

از تریبون به هاله ای از نور

 

از برادر حسین می ترسم

از خبرهای ویژه ی کیهان

بنویسند که فلان شاعر

توی وبلاگ نوشته فلان

 

صفحه ی فیس بوک این مفسد

پرشده از فرند های اناث

دائماً روشن است آی دی او

در مسنجر همیشه هست پلاس

 

سر راهم بایستند بسی

خالصاً مخلصاً شعار دهند

به گروه فشار می گویند

بنده را اندکی فشار دهند

 

بعد با لطف دوستان عزیز

عاقبت دستگیر خواهم شد

بس شکر ها که می خورم زان پس

باقی عمر سیر خواهم شد

 

مهرورزی نمی کند با من

هیچ کس آن چنان که "رکسانا"

ای خردمند و عاقل و دانا

سطرهای سپید برخوانا

 

شاعری مهربان و نازکدل

توی زندان عذاب خواهد برد

باز هم جای شکر آن باقی است

بازجویی ثواب خواهد برد

 

منکه پرونده ام سیاه شده

حال من می خورد بهم ز هنر

سرمن می خورد به جسمی سخت

یا که برعکس جسم سخت به سر

 

باز گفتم برو بخوان شعری

پست ها توی راه خواهد بود

دولت موسوی است دولت بعد

شک نکن رفتنی است این محمود

 

یک دوبیتی بگو و حال بکن

می دهندت سیاسیون بس اجر

یا که شورای شعر در ارشاد

یا دبیری جشنواره ی فجر

 

یادم آمد که پست فوق الذکر

تحت اشغال یک اقلیت است

باز دیدم محاسبات همه

طبق معمول یک سره غلط  است

 

گفتم از  بنده بی خیال شوید

که جناحی نمی شوم هرگز

من همان مار پیش از این هستم

مارماهی نمی شوم هرگز

 

همسرم با خشونت کامل

می کند دسته بیل در نافم

عکس های مرا اگر بیند

روسری سبزها در اطرافم

 

گفتن شعر انتخاباتی

در توان خودم نمی بینم

عوضش عکس موسوی بدهید

پوستر می زنم به ماشینم

/ 7 نظر / 34 بازدید
شیما کریمی

غم که می آید در و دیوار شاعر میشود در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی خط کش و نقاله و پر گار شاعر می شود (نجمه زارع) سلام من هم به روزم و البته منتظر حضورتون.

حامد ابراهیم پور

طاعون و باز خنده ی چرکین موش ها اشک تو و تبسم آدم فروش ها جلادهای دهکده ما را کتک زدند بر گونه های کوچک خیس تو چک زدند رویم سیاه،پشت تو را داغ میزدند بر شانه های خیس تو شلاق میزدند در خون شکسته شد گره مشت های تو من بودم و شکسته شد انگشت های تو من بودم و تو را همه ی شب کتک زدند من بودم و به صورت خیس تو چک زدند یک دیو دست های سپید تو را شکست پشت برادران شهید تو را شکست تو چنگ روی صورت جلادها زدی تو باز گریه کردی و من را صدا زدی من زار مرده بودم و گوشم نمیشنید انگار مرده بودم و گوشم نمیشنید... ای کاش کاش کاش پشیمان نمیشدم ای کاش مرده بودم و پنهان نمیشدم....

پریسان

سلام دوست عزیز عالی بود خوشحال میشم به کلبه ی کوچیک منم سر بزنی [گل]

مهدی کوه پیما

سلام 1) پستی که قرار بود 29 خرداد به روز شود ، ولی نشد ! چرا خرداد سیاهپوش است ؟؟؟؟؟ 2) درد دل می کنم ..... نامه ای به ................. 3) چند رباعی ... شاید این رباعی ها حرفهای دل بیشتر ما باشد !!!!!!!!!!! پس .................. الف ) با مطالب فوق به روزم ب ) حتما بیا و نظر بده ج ) به روز شدی حتما خبرم کن شاید دیر سر بزنم ، ولی حتما سر می زنم و از نوشته هایت بهره میگیرم کم کم جشنواره ی تابستونی کیش داره شروع میشه و سرمون حسابی شلوغ ، به وبلاگت سر می زنم ولی کمی دیر ، از دستم دلخور نشو منتظرم که بیایی و نظر بدی

لینا

من باهگل و جغدی در پرواز به روزم

سپیده

شعر امروز افغانستان --------------- دره های زمزمه اينجا چگونه وسوسه ها عام مي شوند آيينه‌هاي عاطفه بد نام مي شوند آيا بهار گشته سترون كه هر طرف پاييزيان برنده به فرجام مي شوند و ان لاله هاي زخمي دير آشناي ما در دست باد ها زچه اعدام مي شوند آن شيشه ها كه ساغر صبح زمانه‌اند تاكي گروه شبزده را جام مي شوند از دره‌هاي زمزمه‌ چيزي بجا نماند كم كم تمام حنجره‌ها رام مي شوند ———- 1/3/1388 نورالله وثوق