تکرارهم که فرمان نمیتابد

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸۳/۸/٦

 

 

ناصح به طعنه گفت که رو ترک عشق کن        محتاج جنگ نيست برادر!نميکنم

سلام به همه ی ...!

از به روز قبلی تا امروز که ميخوام نقد سيد حميد شريف نيا رو بذارم اتفاقات زيادی افتاده که گفتنشون چندان پر از لطف نيست.مهرگان و شبه داوريش رو که همتون ميدونيد و از اونها اذيت کننده تر-نه بلکه خوشحال کننده تر کامنتهايی بود که از طرف افرادی نامعلوم ميومد که اميدوارم همشون دلسوز شعر وغزل فارسی باشن.هرچند فکر نميکنم دلسوزی برای اين مادر پير شعر فارسی کافی باشه.به هر حال بدون هيچ ژستی ازشون ممنونم.

اول يه اشاره از خودم بعد نقد دوست عزيزم سيد حميد شريف نيا

اشاره:سيد حميد شريف نيا کسی نيست که تازه وارد عرصه ی نقد شده باشه.اين محتمله که خيلی از بچه ها اون رو نشناسن اما سابقه ی اون در شمال کشور و بويژه گرگان و آمل مشخصه.حميد حدودا يک ماه پيش اين نقد رو در اختيار من قرار داد ولی در گيری های روحی من،طول کشيدن تایپ و غلط گيری ارائه ی اين نقد رو به امروز کشيدن.مثل همه ی نوشته های تکی ديگه،نوشته نظر تام نگارنده در لحظه ی نگارشه.من به شخصه سر اين نوشه تنها ميتونم ديالوگ کنم.ممکنه جاهاييش رو بپسندم و جاهاييش رو... .اين که نويسنده اين نقد رو بر آثار من و سيد مهدی موسوی نوشته چيزيه که اميدوارم خودش يا توضيح داده باشه يا توضيح بده.من به شخصه اسم يکی دونفر-حداقل-رو ميتونم کنار اين دو اسم بذارم که اونها هم در اين نوع غزل دارن کار خودشون رو ميکنن و تاکيد ميکنم کار خودشون رو ميکنن.چند اصطلاح نقد ممکنه مبهم باشه.من ميخواستم اون ها رو باز کنم ولی حميد قول داد در کامنتها در بارشون صحبت کنه.آخر سخن اين که منتظر نوشته های ديگه در اين باب و چيزهايی اين حول وحوش باشيد.

بحران متفاوت! يا تفاوت بحران؟        

هنرمند خلاق و نوآور در چه جايي ايستاده؟ هنرمند متفاوت با خلق يك اثر جدا از ديگر تجربه ها كاري هنري انجام داده؟ خلاقيت و بدعت در كار يك شاعر يعني رفتاري غير متعارف انجام دادن؟ نوشتن متني به عنوان مانيفست توسط يك شاعر دربارة نوع كار و تحربه اش بيانگر ثبت تاريخي در ادبيات است؟ ...» و صدها سوال ديگر با چنين مظموني از بنده بارها در خصوص غزل سيد مهدي موسوي و محمدرضا شالبافان شده است با اين سوالها كمي ديد اين دسته از مخاطبين را پيدا ميكنيم. بحث دربارة غزل متفاوت را با سوال اين دوستان شروع ميكنم و در ادامه ميپرسم «شاعر خلاق كيست»؟ لزوم خلاقيت در شعر امروز به خصوص موضوع بحث ـ غزل سيد مهدي موسوي و محمدرضا شالبافان ـ چيست؟

ـ وقتي شاعري با روحية مردمي (Popular) به سمت فرديت خود پيش ميرود ميتوان تعهد و تجسم امكان راهيابي به سمت زيباشناسي يك اثر را عميقاً حس كرد. با اين حال امروزه هر شاخه اي از هنر كه نوشته شود كشيده شود، بازي شود، به نمايش درآيد و يا ... را نميتوان يك اثر هنري به شمار آورد و بايد در مقايسه با متون ديگر داراي يكسري ويژگيهاي خاص باشد و بايد از جايگاههاي دروني و اصيل به پا بلند شوند. اين به معناي Subjective كه در كارهاي قدما ديده ميشد نيست و يك ديالتيك كلامي را هم باز نميكند! آنهم ديالتيك هگلي!! و با توجه به دهة مؤثر و متحول 40 در شعر ايران و تغيير جايگاه زبان از ابزاري جهت وارد شدن به درون جهان به اينكه زبان آئينه جهان است و به وجهي ديگر از زبان برميخوريم كه رومن يا كوربسن ايجاد كرد؛ 1) نقش عاطفي 2) نفش ترغيبي 3) نقش فرازباني 4) نقش همدلي 5) نقش ارجاعي كه جان لاينز آن را نقش توصيفي و بولر آنرا نقش بياني عنوان ميكند. 6) نقش شعري كه كوروش صفوي آنرا نقش ادبي يا نقش زيبا آفريني مينامد. كه بيش از همه مد نظر ماست. به دنبال سؤالات بالا كسي از من پرسيد: «حرف از خلاقيت ميزني و اظهار حركت زبان در مكالمات روزمره و استفادة آن در شعر ميباشي ولي اخوان با صراحت ميگويد:«من امشب آمدستم وام بگذارم، حسابت را كنار جام بگذارم»/ و يا شاعر جديتر و جوانتري مثل آقاي محمدرضا شالبافان در شعرش ميآورد: توي يك دي ... كه مرا شيخ بچرخان پرنور/ از ازل پرتو حسنت همه در تهران بود و يا سطوري بسياري در شعرهاي آقاي موسوي كه هيچ وجهي از خلاقيت و رفتار متفاوت از زبان نيست.»

ولي شما مدعي زيباشناسي اشعار اين دو شاعر هستيد ... » اين سوال را هم تقريباً كامل مطرح كردم تا برخوردهاي غيرمنطقي و غيرحرفه اي افراد مدعي را در خصوص شاعري مثل اخوان و جوانترهايي مثل شالبافان و موسوي نشان دهم و اصل اين نوشته كه در اختيار شماست جوابيه اي به سوالات غرض ورزانة اين دوستان نيست تنها تأمل در كارهاي اين دو شاعر مرا واداشت تا با برسي كارهاي اين دو دوستم دست به نوشتن معيارهاي و نشانه هاي «غزل متفاوت» در شعر امروز ايران به خصوص غزل بزنم. پيش از بحث اصلي در پاسخ به دوستي كه گفته بود هنرمندان آزاد از هر قيد و بندي هستند و عدم تعهد مسئوليت در غزل اين دو دوست آنها را كمي متفاوت از بقيه كرد و بايد بگويم كه برخلاف عقيدة دوستم! بنده معتقدم هر شخصي كه بيشتر داعية آزادي و خلاصي از زنجير و بند را ميكند به همان اندازه دربند است و ما هنرمند آزاد (حداقل در دورة زندگي الان و كشور خودمان) نداريم. زيرا به هر اندازه ادعاي آزادي كند خود را بيشتر مقيد آزادي و رهانيدن از وابستگي ميكند كه خود يك اسارت شديد است! اين نكته يك داده (data) نيست بلكه يك اطلاع (information) است. مثلاً اگر آزادي = x و قيد و بند = y باشد براي رها شدن هنرمند از قبد و بند دست و پا گير بايد x=y-x شود كه به عبارتي ديگر براي آزادي به عدم اسارت نياز است (x=y-x) پس با يك محاسبة ساده ميشود y=2x . يعني قيد و بند با 2 برابر آزادي يكي است اين همان حرف فيلسوفي است كه ميگويد من به فلسفة آن چوپاني معتقدم كه در پشت دشت رمه را به چرا ميبرد و زندگي راحتتري نسبت به من دارد ... پس آقاي شالبافان و موسوي اگر به گفتة شما ـ فرض درست بگوييد! آزاد از هرگونه تعهد و مسئوليت در قبال شعرشان باشند كه متعهدتر به نظر ميرسند؟ اين طور ثابت نشد!!!

با توجه به نقشهاي زباني مطرح شده توسط ياكوبسن ديدم را نسبت به «غزل متفاوت» كه باعث امتياز مثبت و مفيد آن از «غزل» ميشود را بيان ميكنم با اين درايت كه وبلاگهاي فراواني كه داعية غزل متفاوت و يا غزل ... را به سينه ميزنند اين نقوش در آنها يا اصلاً وجود ندارد يا بسيار كمرنگ است كه باعث شده بنده از آنها هيچ كمكي نگيرم و در اين متن و اين بررسي هيچ جايگاهي را به آنها اختصاص ندهم. در غزل متفاوت امروز به 2 وجه متفاوت و اساسي بر ميخوريم/

â نقشهاي زباني                         

1)   نقش متفاوت زبان ادبي كه يك نقش زيبا آفرين ايجاد ميكند و در اين نقش جهت گيري پيام به سمت خود پيام ميرود و پيام كانون توجه قرار مي گيرد.

2)   كمي نقش ترغيبي كه به تحريك و برانگيختن مخاطب به انجام كاري اهميت داده ميشود.

3)   نقش همدلي (empaty)

كه گاهي اين سه نقش در يك شعر ايفا ميشوند و گاهي در يك كار نقشي را پر رنگتر ميبينيم كه ميتواند باعث تعيين ژانر و گونة آن شعر شود و خود را به سمت قطب شعر نزديك ميكند. ( اين نقشهاي زباني در كار محمدرضا شالبافان و سيد مهدي موسوي تا حدي زيبا به كار گرفته شده اند)

â تفسير پذيري

پل ريكور در ارتباط با تفسير متنها تعبيري ارائه ميدهد: او خواندن را بيش از هر چيز جنگيدن با متن ميداند و بر فشار متن براي جلوگيري از دلبخواهي شدن تفسيرها اصرار ميورزد و ساختارگرايي را از اين نظر ستودني ميداند و اين نكته را ياد ما ميآورد و موارد دلبخواهي خواننده را محدود ميكند كه باعث چند معنايي و تفسيرپذيري متن ميشود (اين نكته دربارة غزلهاي آقاي محمدرضا شالبافان بيشتر مطرح است) و اين امكان تفسير ماهيتاً ميتواند باعث هنجارگريزي و به تعبير بهتر هنجارشكن باشد كه بانوآوري و آشنازدايي همراه است.

 

â غزل متفاوت آيا در تبيين و تعميم خواستگاههاي اجتماعي / سنتي / و آبا و اجدادي خود دارد يا نه؟

شاعر اين عنوان شعر كسي ديگر نيست و از سيارهاي ديگر نيامده. بل هر روز صدها بار از كنار ما ميگذرد ـ كنار ما مينشيند، حرف ميزند ـ عاشق ميشود ـ خيانت ميكند و ... تنها تفاوتي را در نگاه به اشياء و هويت و جايگاههاي آنها دارد و بر سكوي افتخار خويش مي نشيند و وسعت ديدن ديدنيهاي خود را در معرض ديد همگان ميگذارد.

و ميتواند معشوقه اش را در Chat پيدا كند و هيچ ربطي به پشت پازدن به چيزي يا كسي ندارد بلكه تنها يك امكان است كه به ما ميدهد و از ديگر امتيازات غزل متفاوت كه احتمال امكان را در شعر و مخاطب بالا ميبرد و به دايرة واژگاني و اسكيزوفرني روزمره گاهي نزديك ميشود. (اين نكته را دوباره ميگويم كه اين نوشته ها تنها با توجه به اشعار اين دو دوستم نوشته شده است و هيچ نقشي را در اشعار كساني كه زيراسم اين شاعران سينه ميزنند و دعية شاگردي و استادي دارند نيست كه خيلي مانده تا شاعر شوند)

 

â غزل زيبا يا غزل كارآمد؟

باز در جواب به سوال دوستي كه دربارة تخريب زبان و فرمهاي زيبا از بنده سوال كرده بودند ميپرسم آقاي موسوي و شالبافان آنالوگ هستند؟ يا كاتابول؟ و يا در ارتباط طولي يكديگر نقش كنش و واكنش دارند يعني سيد مهدي موسوي و محمدرضا شالبافان در تلاقي خودش و من شعري اش با غزل متفاوت «سازنده» ساختاري هستند؟

جواب اين سئوال هم يك Information است نه يك data: اگر فرض كنيم x= آنالوگ = (y± x)و كاتابول = y = (0?x-x) و رفتار متفاوت با زبان؟ كاتابول. پس رفتار متفاوت با زبان با كاتابول محصولات مانده برابر ميشود كه خود در ساخت و آنابول نقش ارزنده و مهمي دارد ß 2 نتيجه، 2 نكته.

1ـ سيد مهدي موسوي و محمدرضا شالبافان هيچ تخريبي در ساخت و ساختار غزل متفاوت انجام نداده اند (مخرب و آسيب رسان نبوده)

2ـ تعويض يك رفتار با تخريب پايه ها هميشه همراه نيست.

                                                                              سيد حميد شريف نيا

 

دو نکته ی ديگه:۱.علامت سوال سطر پنجم از آخر نامساوی هست که کاراکترش تو فارسی ساز نبود.

۲.من واين بلاگ از هرگونه نقد نظر و ايده ی مکتوب در باره ی اين نوع غزل وبطور خاص شعرهای اينجانب-محمد رضا شالبافان-استقبال ميکنه واعلام ميداره اين خيابون يه طرفه نيست.

اگه خواستيد از همينجا به بلاگ سيد حميد سربزنيد.اون هم با همين مقاله به روزه.

حتما نظر بديد.

 پيام هاي ديگران ()

محمدرضا شالبافان

لینک ها

Link #1

Link #2

امکانات

لوگوي وبلاگ شما


بازدیدکنندگان از تاریخ 27شهریور83


:حضور و غیاب


وبلاگ های دوستان