تکرارهم که فرمان نمیتابد

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸۳/٥/۳

 

 

سلام به ...

از تمام کسانی که سر زدند ممنون و از کسانی که چيزی هم نوشتند متشکر(لابد فرقی دارن).

دوبار خواستم به روز کنم که نميدونم چرا فقط تيتر ميومد.از تمتم کسانی که سر زدند وديدند خبری نيست معذرت.

اين آخرين کارمه تاريخی که زيرش خورده تاريخ اتمامشه اما تاريخ شروعش يه کم ديرتر يا شايد هم يه کم زودتره...:

((...به عبارتم گونه ای که پات انداخت))

متن - کاشی - که فقط صحنه ترين ايمان بود

لای لبهای زمين طعم دو تا ليوان ... بود

 

دست در دست...

 زمين روی زمان، زمزم ريخت

تازه...

       تا در...

             که در اين حرف کدر...

                                     -:آسان بود

 

قفل اين عقربه از شرم هوس ميريزد

عطش آلود، عطش‌ريز ،عطش

                                     باران بود

 

صبح ودستان بهار از دل دستت، دستند

که تو را شوخ‌ترين حادثه‌ها پنهان بود

 

بين دستان تو يک گونه نميمانيدم

که درت چهره تصوير خدا عريان بود

 

دست در سينه ديوار نفس خواهم سوخت

ولی از بخت بد اين سينه چه سرگردان بود

 

توی يک دی...

            که مرا شيخ بچرخان پر نور

از ازل پرتو حسنت همه در تهران بود

 

تو که رفتی ول از نحسی ((تو)) شاکی شو

که تن تير تو در خستگی‌اش آبان بود

 

سنگ سنگ از تو زمين خوردم از اين شانه راست

خط دستان تو تا جاده ترين پايان بود

 

پخش دادند همه‌باره لبم را در باد

نه!...

       ميدونی رستم دست کدوم دستان بود؟

 

                                                          تهران-خرداد۱۳۸۳

 پيام هاي ديگران ()

محمدرضا شالبافان

لینک ها

Link #1

Link #2

امکانات

لوگوي وبلاگ شما


بازدیدکنندگان از تاریخ 27شهریور83


:حضور و غیاب


وبلاگ های دوستان