تکرارهم که فرمان نمیتابد

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

۱۳۸٧/۳/٢۸

 

 

سلام.

نمیدونم چی باید بگم یا چی بگم که بهتر باشه اما باز هم مثل همیشه سکوت می کنم البته بعد از چند جمله.

سال گذشته خیلی خوب تموم شد اما امسال خیلی بد شروع شد تا آخرش چی بشه و سال‌های دیگه چطور باشن هر چند این روزا هیچ چیز مهم نیست.

جشنواره غزل پست مدرن هم برگزار شد که البته گفتن ازش دیگه دیر شده اما خیلی مهم بود و امیدوارم مهم بمونه.

می‌خواستم یه غزل مطفاوت بزنم اما دیدم تو پست قبلی قول دادم یه غزل عاشقانه بزنم هر چند احتمالا کم کاری من تو نت باعث شده که هیچ کس یادش نباشه که... شاید هم برای هیچ کس مهم نباشه...

به هر حال این قلم خواهشمند است دوستان از فردا این غزل رو چماق نکنن تو سر جریان غزل متفاوت و پست مدرن که شالبافان توبه کرد. به قول خافظ:«من رند و عاشق در موسم گل/ آن گاه توبه؟ استغفرالله».

راستی شماره سوم «همین فردا بود» هم بالاخره داره در میاد. امیدوارم دیگه بیشتر از این شرمنده بچه‌ها نشیم.

این هم اولین غزل غیر متفاوت یا نیمه متفاوت من تو این بلاگ:

«...»

تو باد را به خیابان می‌آوری هر بار

به شور وسوسه نرم روسری هر بار

پراز نجابت چشمان شرم عریانی

شبیه زندگی تلخ یک پری هر بار

چقدر رنگ عوض می‌کنی سیاه و... نگاه!

و مثل دختر انگار دیگری هر بار

چقدر نرمی و آرام می‌رسی تا صبح

و از توهم شب‌های من سری هر بار

تو دردناک‌ترین گیجی خیال منی

سیاه مستی لیوان آخری هر بار

برقص در نفسم مثل جاده‌های شمال

و بوی تند گره‌های روسری... هر بار

تهران- دی ماه1385

 پيام هاي ديگران ()

محمدرضا شالبافان

لینک ها

Link #1

Link #2

امکانات

لوگوي وبلاگ شما


بازدیدکنندگان از تاریخ 27شهریور83


:حضور و غیاب


وبلاگ های دوستان